خوشبخت کلافی که سری داشته باشد!....

پرم از حرف های نگفته  ، از شعر های نسروده  ، از قصه های نخوانده....

دیشب در باران دهانم را شستم از یاوه هایی که در سرم موج میزد که گله کنم از بطالتی که از جهالت خویش ساخته ام ! 

تلخم از شوکران دردی که از گلوی روزگار نوشیده ام اما... دست های من هیچگاه به بی گناهی من اعتراف نکرده اند !

پس چه جای گله که از ماست که بر ماست....

 

 

 

برمیگردم با دهانی پر ، به قدر کفایت  

پنجره ام را به باد نسپارید

/ 4 نظر / 43 بازدید
سپیده

خوش اومدی خانم حسنوند[لبخند]

دوست

یاد باد آن روزگاران یاد باد خوشحالیم که برگشتید

mahmood

سلام ممنون از اظهار لطفت... به خاطر قالب جدیده همه لینکا حذف شده!

mahmood

سلام ممنون از اظهار لطفت... به خاطر قالب جدیده همه لینکا حذف شده!