سونامی

اندوه بر جان آدمی چنگ می اندازد

آدمی را انگار یارای گریستن نیست!

دهانش از سکوت خنده های یخی سنگ شده،

جام های کریستال به هم می خورند: به سلامتی مرگ!

دریا از تلاطم خشم کودکی گرسنه موج میگیرد

همه چیز را آب می برد

حتی آرزوهای دور دست را !

 

«مریم حسنوند»

/ 7 نظر / 23 بازدید
زنی شبیه درخت

سلام مریمی سویس چکار می کنی؟! من هم سویسم یه قرار بذار ببینمت[چشمک]

محمود

از دیدار تو بازمی‌گردم با دست‌هایی که در دست‌های‌ام جا مانده‌اند و حرف‌هایی که در دهان‌ام… از دیدار تو بازمی‌گردم با چشم‌هایی، که راه خانه را بازنمی‌شناسد کسی در رگ‌های‌ام راه می‌رود کسی در قلب‌ا‌م می‌ایستد و در جیب‌هایم دستی‌ست که بوی ِ عشق می‌دهد… در آیینه نگاه می‌کنم تو را می‌بینم

سمیه

سلام مریم جونم از اینکه دوباره برگشتی خوشحالم و راه اندازی دوباره ی وبلاگتو تبریک میگم منتظر نوشته های قشنگت هستم. موفق باشی اینم ی دسته گل سرخ تقدیم به تو[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

زنی شبیه درخت

سلام مریمی خدا رو شکر مثل تو ازدواج نکردم طبعت به کلی خشکیده[چشمک][نیشخند]

فرهاد

خواندم و لذت بردم و یاد آب برده ها افتادم همین مرتکب گناهی نکردم دیگر نشده ام است! مرسی

علی

سلام. قشنگ بود. باعث افتخار ماست یک همشری به وبلاک ما سر بزند. با تشکر